X
تبلیغات
منگنه
 

شهر مر ده گانش را می شمرد

یکی بیشتر

  یکی بیشتر

و دختری که پا توی کفشم کرده از در وارد می شود

صدای ترن ول می کند خودش را

 واگن ها یکی یکی از اصل خودشان دور می شوند

تمام درها را می بندم

پنجره ها را کیپ می کنم

می گذارم روی صندلی رها شوی

و دست توی دست بنشینی کنار خبرهای کاهی رنگ روزنامه

سر برمی گردانم

دره باز کرده دهانش را

خرد می شود شیشه ها

و دست هایم به دست تو نمی رسد

روزنامه تا خورده است

واز ستون هایش صدای جیغ می آید

دست دراز می کنم تا بگیرمت

دره دهانش را عمیق تر باز کرده است

عمیق تر ........

و مناره ی افتاده توی قاب هیچ پنجره ای را بیدار نمی کند !

سر برمی گردانم

شمعدانی  دست های خشک شده اش  را به هم می کشد

و از خیابان صدای جیغ می آید

پنجره را می بندم

گلوله ها از سطرهای سوراخ سوراخ عبور کرده اند

درست چند ساعت پیش

از قاب عکس پدر با سبیل رضا شاهی اش

و مادر را که سعی می کرد چادرش را روی سپیدی موهاش نگه دارد

توی سپیدی دیوار

از حفره ها           دود

جمجمه ای درون دیوار لبخند می زند

و از حفره ی تاریک و خالی چشم رفتار گلوله  را دنبال می کند

 

از پوتین

    پو تین

     پوتین

رژه می رود خون روی ردی از جامانده ی تو روی سنگفرش

و رد تو توی دیوار

                 وسط وسط دیوار                 

                                 جا خوش کرده است    

 

دیوار قد علم کرده

 قد علم می کند

 وگلوله از جمجمه می گذرد

استخوانم را می شکند

می گذرد از دیوار

 

کنار ته مانده ی سنگک

کپک ها روی سفره راه می روند

با رپ رپه ی مورچه ها    کنار کپک ها

کنار کپک ها

و گلوله از آشپزخانه می گذرد

دست دراز می کنم تا بگیرمش

تا دست نگه دارم از رفتار گلوله با خانه

                                      با تنم

گلوله از ظرف های نشسته می گذرد

می گذارم تا......... رها خودم را

بالا بیاورم خودم را

و صدای تکبیر مناره ی افتاده توی پنجره را می لرزاند

من از صدای پوتین می ترسم

و دست هایم قفل می شود روبروی صورتم

تمام تنم  

رد ضربه های قلبم توی پیرهنم

صدایم را خش می اندازد

کجا بروم ؟

 

جمجمه توی دیوار

نگاه می کند

به افتادن فصل ها

به درخت ها

و بلند شدن مردگان

پدر زل می زند به کتاب های سوراخ سوراخ

 با سبیل رضا شاهی اش

و مادر

دوباره

چادر را کیپ روی سرش می کشد

 در عکس

 

 

                                            نظرات دوستان شاعر :

 

غزال مرادی :

سير روايي شعر از ابتدا تا انتها يكدست بود وجود گره ها درسطرهاي نخستين به شعر خوب كمك كرده بود اما بخشي از روايت سطرهاي نخستين در سطرهاي پاياني گم ميشود
در مجموع شعر خوبي از شما خواندم

نسترن مکارمی :

مهدی حسین زاده از ان دست شاعرهاییست که سینما را در خلق تصاویر شعریش منبع ایده و الهام قرار داده است. این شعر با همه ی روایتهایش پلانها و فلاش بک هایش به راحتی میتواند خمیر مایه ی ساخت یک فیلم کوتاه یا کلیپ قرار بگیرد . اتفاقها از ابتدا تا انتها چنان ترسیم شده اند که گویی شاعر روایتگر جز به جز تصاویر نقش بسته بر پرده ی ذهن خودش است.صدا ها چنان دارای ارزشند که با حذفشان متن لال و معلول میشود .صدای قطار تکبیر مناره رپرپه ی مورچه ها همه به مثابه ی عضوی از اثر ایفای نقش میکننند و فضا را برای انچه شاعر میخواهد القا کند فراهم اورده اند و سپاس.

جهانگیر دشتی زاده :

شعری بودبه تصویرکشیده ....وداستانی به شعر...ماندگارباشید

جلیل قیصری :

می شود گفت که شعر در فضای سوررئال نفس می کشد با مضمون اجتماعی و کارواژه هایی که از ویژگی های کاری شما هستند مثل اشیاءو فضای خانگی و پنجره و مناره و ...فرم شعر و روایتی که بیشتر با واشکافی فرم پیش می رود با فضای سوررئال همخوانی دارد .نشانه ها اگرچه گاهی گنگ به نظر می رسند اما می شود به بیشتر آنها زبان گفتگو داد و شیوه های تفسیری شعر را به تأویل کشاند که تأویل هایی اجتماعی اما قابل تعمیم هستند . بر قرار باشید و پویا

احسان مهدیان :

سلام مهدي جان
ميداني كه چندان اعتقادي به اين ندارم كه دم روايت بالاخره يك جايي بايد به تله افتاده و قرباني شود از قرار در اين فرايند چند اتفاق هم زمان مي افتند ولي ناچارا در پي هم مي آيند اين از ويژگي هاي ممتاز شعر امروز است اما ظاهرا دوستان ديگر هنوز هم منتظر سبز شدن چراغ مي مانند !!
ما براي شعر طرح نمي چينيم كه بخواهيم آن را پرورش دهيم اغلب اين فرايند است كه درآن معنا و روايت يا بودن يا نبودن شيعي يا چيزي ضرورت خود را نشان مي دهد.
جناب قيصري را مي ستايم كه از نگاه نوعي مكتب وارد اثر شدند و آن را سوررئال خواندند البته چنين خصوصياتي نيز در اين كار مشاهده مي شود ولي آنچه اين متن را متمايز مي كند اين است اتفاق هاي مختلف هم زمان افتادند و بعضي هم ممكن است ادامه طبيعي اتفاقاتي كه كانون آن روزنامه است نباشد ولي به لحاظ لحن روايي مي توان گفت متصل شدند و امتداد پيدا كردند و اين دليل بر اين نيست كه الزاما علت و معلول يكديگرند .
اين روزها كه به شعر در عرض بيش از ديگر اشكال فكر مي كنم به نظرم بعضي تقطيع ها را كليشه اي مي بينم اما قبول دارم اقتضاي اثر نيز باعث همگون شدن آن گرديدند و لزوما بايد به منطق اثر تن داد
روي هم رفته مي توانم اقرار كنم كه اين پنجمين ديدارم با اين شعر شماست .
بااحترام هجوووووووووم

ابوالفضل حسنی :

در این کار مهدی حسین زاده یک فضای واقعی را با یک فضای فرا واقعی عجین کرده است در هم امیخته است ....
یک بخش کار در واقعیت می گذرد خانه و یک بخش کار به شکل فرا واقعی در بیرون از خانه می گذرد و این در هم امیخته به شکل سیال به پیش می تازد ترنی خانه شده یا خانه ترن شده که معیشتی هم زمانی را به ترنی در زمانی بدل می کند و به پیش می تازد ....
کار با اولین خوانش گنگ و بی سر و ته می نماید ولی در خوانش های بعدی به مخاطب روی خوش نشان داده و لایه هایش را می گشاید که چگونه می تواند یک شرایط ایستایی ( خانه ) را تبدیل به یک فضای سیال و فرا واقعی نماید.....
در حیطه زبان نیز کار یکسری تکنیک های را ارایه می دهد که برای من نو خاسته و تازه بود و جایی ندیده بودم مثلا انجا که از راه رفتن کپک حرف می زند یا جایی که تا کید می کند وسط وسط دیوار زبان جلای خاصی پیدا می کند که این گونه بر خورد با زبان کم نیست در این متن ؛ مسله اخری که باید به ان اشاره کنم امروزی و زنده کردن یک پدیده تاریخیست(عکس پدر با سبیل رضا شاهی) که بسیاز زیبا با حفظ وجه تاریخی در متن می نشیند و وجه متنی پیدا می کند ...

در هر صورت کار قشنگی بود از مهدی حسین زاده...

پروین پور جوادی :

سلام جناب حسین زاده
روایت در قالب مونولوگ فضایی اکنده از عدم قطعیت ساخته که در این فضا ایماژهای ذهنی با مولفه های عینی همراه وهمکنارند، صدای ترن با واگن هایی که از اصل خود دور می شوند.همینطور سیر مدام ولی آرام وآهسته شاعر از خیال به واقعیت منجر به سورئالیته ای شده که در آن هم تنهایی وهم هراس به خوبی نشان داده می شود . دستهایم به تو نمی رسد روزنامه تا خورده و از ستون هایش صدای جیغ می آید.
دختری که پا توی کفشم کرده بعنوان مخاطب واگویه های شاعر، می توانست کارکرد بهتری داشته باشد اگر در همان ابتدا رها نمی شد، این نقش کلیدی اما درمیانه و تا انتهای شعر به پدر ومادری میان قاب عکس واگذار می شود که سالیت شان درخور تحسین 
مدهش بسنده نکرده صدای خش خورده ی اعتراض یا ضرباهنگ قلب توی پیراهن می تواند منجر به بلندشدن مردگان شود، بندی که بودنش در مقابل سطر اول (شهر مردگانش را می شمرد) موجب شده تا شعر در دامن انفعال نیفتد.
شاد باشید و برقرار

کورش همه خانی :

یکی از حسن ها ی قابل توجه شعر ات که یکی از ائم دستورات شیمیایی ِ مدرنیته است مخلوطی ست پر کشش !! دربعضی از بیت ها... که بخوبی توانسته ترکیبی ماندگار به آن بدهد و همین باعث چند بارگی خوانش شعر است.تاویل های درخشانی از بیرون رفت شعر ارائه می دهی که خواننده را مسحور تاثرات فلسفی می کشاند.و دیگر حسن ها را دوستان مرقوم فرمودند مضاعف براینکه با پوزش !مهدی عزیزم این شعر به یک ادیت جدی تری احتیاج دارد.که خودت استاد این کاری ...یا احترام

آفاق شوهانی :

چقدر این دعوت ها برای من نوید بخش و پر امید است که می توانم اینچنین شعرهای زیبایی بخوانم
همیشه این باد و حتا بیش از این

ابوالفضل پاشا :


تازگی نگاه و حسی که از کشف دوباره ی آن به من دست می دهد، و بسیاری از نشانه های دیگر چنین شعرهایی همیشه مشوق من هستند که به یک بار خواندن این شعرها بسنده نکنم و چندین بار سراغ این شعر بیایم.
مطمئنم که چنین شعرهایی با ظرفیت و پتانسیل بالایی که دارند، در هر بار خوانش، به ما مخاطبان هدایای تازه یی خواهند داد. همیشه اینچنین باد.

 

 

|+|
نوشته شده توسط مهدی حسین زاده در سه شنبه دوم آبان 1391 و ساعت 22:40